پیشرفتهای آرش (سه ماهگی)
اصلا دوس ندارم اینقد دیر به دیر بیام.ولی شرایطم جور نمیشه.این روزا خیلی کار داریم.باید اسباب کشی کنیم.از خونه ای که گرفتیم خوشم نمیاد.هنوزم وسایلمو جمع نکردم.تا یه هفته دیگم باید اسباب کشی کنم!!
تو این مدت آرش کارای جالبی کرده که متاسفانه به وقتش نشد بیام و بنویسم.
ماه پیش (دوشنبه بیست و شش خرداد) آرش برای اولین بار تونست بعد از کلی تلاش با دستش پای عروسکشو بگیره.
ظاهرا خیلی به این کار تمایلی نداره.چون دیگه تکرار نکرد.
مگه اینکه خودمون چیزی بذاریم تو دستش.
چند بارم که تنهاش گذاشته بودم برگشتم دیدم چرخیده!!نه اینکه خودشو به پهلو بندازه.به طرف چپش جابجا شده بود.البته یه مدتیه که دیگه این کارم نمیکنه!!
ماشالا پسرم خوش اخلاق و خوش خنده س.باهاش حرف میزنی کلی دست و پا میزنه و میخنده و صداهای مختلف از خودش در میاره.
زیر بغلشو میگیریم رو پاهاش نگهش میداریم آروم آروم قدم بر میداره و راه میره.
دو سه روزه سرشو رو به عقب میبره و سعی میکنه پشت سرشو نگاه کنه.
وقتی تو بغلمه یا بالش بلندتری زیر سرشه خودشو رو به جلو خم میکنه و نیم خیز میشه.
به تلویزیونم خیلی علاقه داره.خیلی توجهشو جلب میکنه.
چند شب پیش که فوتبال بود همسری گذاشته بودش رو پاش که بخوابوندش.آرش پشتش به تلویزیون بود.ولی همش سرشو میبرد عقب و تلویزیونو نگاه میکرد!!همسری تلویزیونو خاموش کرد ولی آرش چند دقیقه یه بار سرشو عقب میداد ببینه تلویزیون روشن شده یا نه!
یه عادت بدم داره گاهی اوقات موقع شیر خوردن گاز میگیره!مخصوصا وقتی دیگه نخواد بخوره.
کمی پیشم گذاشته بودمش رو زمین دیدم حواسش رفت سمت تلویزیون خودشو روبه سمت چپش به پهلو انداخته.بعدش کلا چرخیده بود.سرش اومده بود پایینتر از بالشش.
هر بارم با قاشق داروهاشو میدم قاشقو محکم میگیره.دیروز دکتر خواست معاینش کنه گوشیشو محکم گرفته بود!
الانا دیگه همه چیو با دستش میگیره.مشماع میندازم زیرش میبینم با دستش گرفتشو تقریبا از زیرش اومده بیرون.یا پتوشو میگیره میکشتش رو شکمش.اگه گشنشم باشه پتوشو میذاره تو دهنش و حسابی خیسش میکنه!
موقع شیر خوردنم انگشتمو میگیره.این حرکتش برا همه جالبه.
خوابشم که اصلا تنظیم نیست.هرشب یه ساعت میخوابه.
دو جمعه پیش (سیزده تیر) تا صبح نخوابیده.
ساعت شیش و بیست دقیقه صبح خوابید و ما هم تونستیم بخوابیم.هوا کاملا روشن بود.
شانس آوردم که جمعه بود و همسری هم باهام بیدار موند.وگرنه تنهایی از پسش برنمیومدم.
دو شب پیشم (یکشنبه بیست و دو تیر) ساعت پنج و ربع خوابیدیم.
البته یه چند باریم پیش اومده زود خوابیده و تا صبحم بیدار نشده.
چند روزم هست که خیلی بیقراره.گریه میکنه.دل دردم داره.
دیروز بردمش دکتر گفت دلش باد داره.گفت شربت آهنو براش شروع کن.ممکنه خوابشم خوب بشه.
داستان شیر خوردنشم دیگه تکراری شده.برا شیر خوردنم هر بار یه مشکل باهاش دارم.
چند روزه که وقتی بیداره شیر نمیخورده.گریه زاری راه میندازه.
با حرص دستاشو میخوره ولی حاضر نیست شیر بخوره.فقط تو خواب بهتر میخوره.بعضی وقتا مجبور میشم بخوابونمش بعد شیرش بدم.دکتر میگفت بعضی بچه ها اینطورین.
عکسهای آرش جونم در ادامه.
اینجا اولین باره که با دستش چیزیو میگیره.از رو فیلم عکس گرفتم برای همین کیفیتش خوب نیست.

این بوقم مامانم براش گرفته.یه لحظه غفلت کردیم زده بودش تو ابرو خودش.جاشم قرمز شده بود.

.

.

.

.

اینجام داداش کوچیکم گرفته بودش آرشم آروم آروم قدم برمیداشت.اینو هم ازرو فیلم عکس گرفتم خیلی با کیفیت نیست.

.

این همون شبیه که تا صبح نخوابید.اینجا ساعت نزدیک سه صبحه.

اینم پسر عموی خودم امیر حافظ.فقط چهار روز از آرش بزرگتره.

.

امیر حافظ و اهورا و آرش.اهورا انگار داره به مشکلاتش فکر میکنه!!

.

.

قربون پسر خوش تیپم برم.

اینم همین بعد از ظهره که گفتم برای اولین بار خودشو به پهلو کشید بعدم چرخید.
پسر گلم اینجا سه ماه و بیست و هفت روز سن داره.

اینجا تازه از خواب بیدار شده.پتوشو کشیده بالا و داره میخورتش!آرش تا این لحظه سه ماه وسی روز سن داره.جمعه بیست و هفت تیر.(جدید اضافه کردم!!)

لباسشو با دستش گرفته و کشیده بالا.




پیشرفتهای آرش (سه ماهگی) 





